(I) وضیعیت آخر _ Author: تامس_آ. هریس : نمیدونم چی شد اینو خوندم.... مسئله اصلی اینجا بود که هیچ جوره نمیشد توو این کتاب میانبر زد؛ حتمن باید فصلهاشو به ترتیب میخوندی اونم کامل... البت اون موقع که اینو خوندم خیلی جوون بودم... اگه الان میخوندم از اون کتابای تاثیر گذار رووم حساب می شد. اینم گفته باشما این کتاب هر ساله توو تیراژ بالا تجدید چاپ میشه ! (II) زندگی، جنگ و دیگر هیچ _ Author: اوریانا فالاچی: اینو میدونم چرا خوندم؛ از کتاب "به کودکی که هرگز زاده نشد" و " گفتگوها" ی فالاچی واقعن خوشم اومده بود...فکر کردم اینم مثل اوناس. صراحتن باید بگم: گول خوردم. واسه همینم تمومش نکردم. موندم چه جوری به این کتاب اون همه جایزه دادن. از اول تا اونجایی که من خوندم این داره توو جنگ سیر می کنه... تا جایی که یادمه داستان خاطرات خبرنگار توو ویتنام بود (III) فرار فـــروهـــر _ Author: اسماعیل فصیح: خنده دار بود واسم، بعد از "شهباز و جغدان" و حتی "درد سیاوش" بازم نفهمیده بودم سبک نوشته های فصیح به گروه خونی ِ من نمیخوره؛ از اون مدل نوشته هاس که هی باید بخونی تا به آخرش برسی بلکه داستانو بفهمی، ولی وقتی به آخر میرسی میبینی : هـی، زهی خیال باطل، سر کار بودی بدبخت !!! البته این از اون کتاباس که اگه نخونده باشی نمیتونی رووش ویراژ بدی ، چون فقت اگه خونده باشی میدونی داستان فرار دکتر فروهر نیست ؛ بلکه یه جورایی فرار فــر و هـــر است ! (IV) طاعـون_ Author: آلبر کامو : این یکی زیاد بدک نبود، البت به نسبت اسم نویسندش چندان تعریفی هم نداشت! یه جورائی دهنتو ... میکنه تا تموم بشه. از وسطای داستان به بعد دیگه کشش نداری به خوندنش، فقت بر حسب عادت ادامه میدی. البته فکر کنم ترجمه ی افتضاح مترجم هم تو این قضیه بی دلیل نبوده باشه. (V) جزیره ی سرگردانی_ Author: سیمین دانشور: گفته باشم بهت: مراقب باش، وقت پای این هـدر! نده. (VI) catch 22 ... اسم نویسندشو یادم نمیاد(!) : اولین رمانی که به زبون اصلی! تا نیم متمایل به آخر خوندم... محشر بود ولی تصمیم گرفتم هر وقت ایشاا.. دکترامو بگرم داستانو ادامه بدم :دی (VII) اسم این کتاب آخریو واقعن رووم نمیشه بگم، ولی میگم تا بدونید من واقعن اعتماد به نفس ِ بالایی دارم، عمرن اگه باورتون بشه من "کمدی الهی ِ دانته" رو خونده باشم. خوب خوندن که چه عرض کنم، از هر صفحه چند خط میخوندم، جلد بهشت که فقت عکساشو نگاه کردم. فقت اگه خیلی مخ هستی بخون.. نسخه ای که من دارم از زبون ایتالیایی ترجمه شده واسه همینم واقعن سخت و طاقت فراسا بود مثلا اینجا رو ببین: ... "سیبی" نیز بر درختی نبود، زیرا همه جا پر از خارهای زهرآگین بود. حتي "آن ددان" که در میان "چچینا" و "کورنتو" از آبادیها گریزانند در خارستانهائی چنین صعب العبور مسکن ندارند. در اینجا "آرپی" هائی ناهنجار که "ترویائیان" را با پیشگویی شوم مصائب آینده آنان از "استروفاده" بیرون راندند، آشیان کرده اند. همه ی کلمه هایی که داخل "" بودند زیر نویس داشتن، توو هر خط به صورت میانگین دوبار ارجاع به پاورقی بود ! D Nd !
+ یکشنبه 5 اسفند1386 »« ایـزد بانـوی گـورسـتـان »« |